قاشق به جای دوستان
دهانش قرص بود. زیر شکنجۀ عراقیها زبان باز نکرد اما خبطی کرد که دوستان حاضر نشدند با او غذا بخورند. کسی خرده نگیرد. سطح استاندارد بالا بود. حسنات الابرار سیئات المقربین! غذایش را گرفت و گوشهای نشست. قاشقی در نان فرو کرد و به مطایبه گفت: این به جای دوستان!
+نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴ ساعت ۷:۱۵ ب.ظ توسط اشرفی
|